گفت پنج وارونه چه معنا دارد؟
خواهر کوچکم این را پرسید
من به او خندیدم
کمی آزرده و حیرت زده گفت:
روی دیوار و درختان دیدم
باز هم خندیدم!
گفت دیروز خودم می دیدم
مهران پسر همسایه پنج وارونه به مینو میداد
آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید
بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم
بعدها وقتی غم
سقف کوتاه دلت را خم کرد
بی گمان می فهمی
پنج وارونه چه معنا دارد


اگر ميداني در اين جهان کسي هست
که با ديدنش، رنگ رخسارت تغييرميکند
و صداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد،
مهم نيست که او مال توباشد،
مهم اين است که فقط باشد،
زندگي کند، لذت ببرد و نفس بکشد
حسرتی گر به دلم هست همان دوری توست
من پرستوی خزان دیده و خاموش توام
دیگرهر روز به امید نگاهی سر هر بام
می نشینم به سکوت و غصه و آه و گداز
مُردم از بس که شنیدم غصه های این و آن
گویی هیچکس نفروشد عشق خود به دگران

بیگانه با دل
نمی دانی چه دلتنگم
چه بی تابم ٬چه غمگینم ٬چه تنهایم
تو را هر شب صدا کردم
نمی بینی نمی خوابم
بیا تا باورت گردد
که بی تو کمتر از خاکم ولی با تو به افلاکم
بیا با آرزوهایم
بسازم خانه ای در دل
سراغم را نمی گیری
مگر بیگانه ای با دل ؟ ؟

پی تو هر شب اشک من از دیده می بارد
در سکوتی تلخ
دست سردم
گرمی دست تو را احساس می دارد
در حباب اشک
دیدگانم لحظه دیدار می بیند
آتشین لبهایم
از باغ لبانت بوسه می چیند
مژده بر هم می زنم ، افسوس
بار دیگر خواب می بینم
بر حریر آرزوها
می نویسم:
عشق من برگرد
پی تو از دنیا گریزانم
پی تو از اندوه می میرم
